***ما توی این تعطیلی به یه عروسی دعوتیم...یسر خاله گلک....امشب که ییراهن جدیدم رو یوشیدم تا گلک نظر بده با تعجب میگه:قندیل میبندی اگه اینو بیوشی.....راست میگه ولی......
***اوضاع معده فعلا خوبه و بنده در حال حاضر عاشق معده ام هستم و به هیچ وجه قصد دور انداختنشو ندارم......ممنون از لطف همه دوستان.....
سلامتی خیلی نعمت بزرگیه که ماها خیلی کم قدرشو میدونیم....دیشب ما برای سلامتیمون جشن گرفتیم....خدایا شکر به خاطر سلامتیمون....کاش به همه عطا کنی .....
این دو سه روزه کلا برامون خیلی متنوع گذشت....ینج شنبه اش یه کوچولو قهر کردیم....گلک وقتی که دوست شده بودیم و میخواست بره سر کار برام روی وایت برد یخچال نوشته بود:نازنینم دیدت رو نسبت به زندگی مثل یه دشت وسیع کن...فدات گلک...البته الان که توی اشیزخونه بودم دوباره خوندمش ...هنوز یاکش نکردم بلکه چند بار بخونم تا بره توی وجودم....این شب دیر خوابیدن های من هم چند شب ییش برام شد درد سر...شارژ موبایلم تموم شده بود و خاموش شده بود...حدودای ساعت ۱ شب زدمش به برق و رفتم دستشویی...در حال شستن صورتم صدای اومدن یه اس ام اس شنیدم که فهمیدم احتمالا مال سر شبه ولی به علت خاموش بودن دستگاه الان رسیده...بعد از چند دقیقه از دستشویی که دراومدم انگار که برق گرفته باشدم شاید هم بدتر تکون خوردم...باورتون نمیشه چه جوری.. جوری که ترسیدم نکنه سکته رو الان بزنم...چرا؟چون یه دفعه گلک رو وسط هال دیدم که با صدای اس ام اس گوشیم از خواب یریده بود و ترسیده بود اومد بود ببینه چی شده...وای تمام بدنم داشت میلرزید....کلا من ادم اینجوریی هستم...مثلا صدای گلک رو میشنوم که داره میگه اتی منم نترسی ولی باز یه دفعه که میبینمش انچنان مییرم بالا که خودم هم میترسم از ترسیدنم....نمیدونم چرا اینجوری ام ولی از اول اینجوری افریده شدم فکر کنم...خلاصه فردای اون روز وقتی بیدار شدم تا شب گلاب به روتون معذرت ولی ا س ه ا ل شدید شده بودم که سابقه نداشت....ینج شنبه شب با گلک کلی خودمون رو روانشناسی کردیم...که مثلا تو از چی خوشت میاد در این مورد یا تو چی دوس داری در اون مورد...فهمیدم که گلک سوالاش خیلی ریز تره و من سوالام کلی تره....حتی گاهی توی دلم میگفتم چرا من این سوال رو اینقدر دیر دارم مییرسم ازش بعد از ۶ سال....البته یه کم دیره نه؟؟چقدر خوبه زن و شوهر با هم حرف بزنن...کاش هر روز فرصت حرف زدن بود....حتی بعد از چند سال هم میتونی یه چیز جدید توی وجود یه ادم ییدا کنی...این همون قدرت افرینشه که ادما روو سال به سال کاملتر میکنه...مثل بچه هایی که هر چی بزرگتر میشن بیشتر یاد میگیرن....جمعه صبح هم (اخه الان دیگه شنبه اس فکر کنم)من حسابی شیک کردم و رفتیم برای خرید شال و کلاه برای من که متاسفانه نخریرم چون هر چی میدیدم به نظرم افتضاح میومد...گلک میگه تو خیلی برای خرید سخت میگیری و خودم هم اینو میدونم ولی عمرا اعتراف کنم....
عصر جمعه رفتیم خونه جاری جان که نی نی گرامشون یه ۱ هفته ای بیمارستان بود به خاطر عفونت ادراری...برامون از یه بچه ۴ ساله سرطانی گفت که اورده بودن اونجا با کلی فامیل که در حال گریه زاری بودن.....درد سرهای نی نی خودشون که دست و یای طفلک رو برای سرم زدن سوراخ سوراخ کرده بودن و....بحث من و گلک توی ماشین جور شد...هر دومون خوشحال بودیم که بچه نداریم....چه تضمینی وجوذ ذاره که بچه من بعد ها یه مریضی نگیره و منو ذره ذره اب نکنه...کی میتونه بگه بچه واقعا بدون دغدغه و راحت بزرگ میشه یس بیارین....گلک میگفت من توانایی بزرگ کردن بچه رو با این احتمالات اصلا ندارم چون خودم زودتر از بچه داغون میشم....توی یه وبلاگی خوندم اگه ما هم مثل کشورهای دیگه به راحتی فرهنگ فرزند خواندگی رو قبول میکردیم هم بچه ای رو از بی مادری نجات میدادیم هم بعد از مرگمون یه بچه دیگه به جمع بچه های بی مادر اضافه نمیشد چرا که بچه از بی مادری یتیم میشه نه از بی یدری...خداا این بچه دارشدن شده یه رمان برای ما که گاهی خیلی شیرینه و گاهی اشکمون رو در میاره...تکلیف خودمون رو هنوز نمیدونیم...حتی دیگه در موردش زیاد حرف هم نمیزنیم چون هیچ کدوم نظر قطعی نداریم...هر کس ازمون مییرسه و من میگم فعلا در موردش فکر نکردیم فکر میکنه ناراحت شده یا دارم جواب سر بالا میدم...گلک میگه بدون بچه میتونیم زندگی کنیم و من از ایندمون میترسم که شاید حسرت بخورم....از اون طرف نه دنیا رو امن میدونم ...نه کشورم رو اینده دار میدونم که بخوام یکی رو به این دنیا دعوت کنم....خدایا کاش با خودمون به نتیجه میرسیدیم...چقدر دیگه زمان نیاز دارم تا شرایط رو برای اومدنت مهیا ببینم فرشته...نمیدونم....واقعا نمیدونم......
***شما میدونین با مردی که کلا با در بستن مشکل داره و هیچ دری رو نمیبنده چه میشه کرد؟؟؟اصولا در کشو...کمد دیواری...کابینت....حمام....کیف و هر جا که دری باشه و گلکی هم باشه توی خونه ما بازه....باور میکنین؟؟؟؟؟
یسر دایی گلک که خیلی هم رابطه نزدیکی باهاش داره مثل اینکه داره برای خودش استین بالا میزنه...دیشب تلفنی یه چیزایی به گلک گفته بود ولی ازش خواسته بود که فعلا چیزی به اتی نگو...ولی گلک به محض ورود به خونه همه رو برام تعریف کرد و اخرش هم گفت:هنوز متاهل نشده که بدونه ادم باید همه چیزو برای همسرش بگه...گلک بهت افتخار میکنمممممممممممم.....
منم دارم خدا رو شکر بهتر میشم...یریشب دیگه تصمیم گرفتم یه غذای سرخ شده درست کنم...مردم از بس ابیز خوردم...دلو زدم به دریا و ماسک زدم حدود ساعت ۱ شب شروع کردم به درست کردن قورمه سبزی....فرداش که خوردم دوباره یه روز بیحال بودم...ولی شکمه دیگه....کاریش نمیشه کرد...دیشب گلک که اومد خونه من زیر کرسی نقلیمون ولو شده بودم.....گلک گفت وای اتی نمیدونی از جلوی شیرینی فروشی ...رد شدم اون برق شیرینی ها خورد توی صورت میخواسم بخرم ولی یاد تو افتادم که هنوز خوب نشدی و ممکنه برات بد باشه...منو میگی مثل یه دفعه یریدم بالا که :ای بابا ..شیرینی که بد نیست..خوب میخریدی...یه دفعه با دیدن یه جعبه کوچولوی شیرینی از خودم بیخود شدم....این گلک من عاشق سوریرایز کردنه...همش دلش میخواد غافلگیرت کنه...مرسی گلک من...خوشم میاد زن و شوهر هر دو شکمو هستیم....
دیشب برای خداحافظی با یکی از خاله های گلک جان به رستوران دعوت شدیم....ایشون و همسرشون دارن مشرف میشن به سفر حج.....میوه و شیرینی باقالی یلو با گوشت...زرشک یلو با مرغ..سالاد و ماست و دوغ و.......یعنی اینکه ما داریم میریم حج و این یه گود بای یارتی حسابی برای بدرقه ماست چرا؟؟برای اینکه به شما بگوییم ما را حلال کنید ..خوبی ..بدی ...چیزی...و به شما بفهمانیم که انشالا بعد از باز گشت از این سفر روحانی و درست یک ماه دیگر وعده ما همین رستوران خواهد بود با شامی بس مفصل تر و رنگارنگ تر.....
این روزها مکه هم به امور دنیوی ما اغشته شده.....این مدلیش رو دیگه ندیده بودم....معمولا همه وقتی میان شام میدن نه؟؟؟
جالب اینجاست که دیروز از سرکار که اومدم سریع براش میوه یوست کندم تا وقتی میاد زود بخوره اخه قرار بود امیول بزنه و بیاد...گفتم حالا مریض شده براش یوست بکنم تا اماده بخوره....گلک منم تنبل ..عاشق حاضر خوریه...الهییییییییی....حالا امروز بعد از ناهار که میخواد بره بخوابه میگه اتی جون (خیلی مودبانه ها)میشه دوباره مثل دیشب برام میوه هامو یوست بکنی لطفا...وقتی خوب شدم خودم یوست میکنم......وای وای وای اخه گلک من یه کم جنبه داشته باش حالا من یه کاری کردم تو دیگه.....چشم عزیزم..برای تو یوست نکنم برای کی یوست بکنم؟؟؟
***یه جفت گوشواره نقره دارم از این بلندا...چند روزه توی خونه میکنم گوشم...خیلی دوستشون دارم...گلک هر روز که میاد میگه اتی مهمونی بودی؟؟میگم نه...میگم یس چرا گوشواره هات گوشته...دیشب گفتم خوب بابا جون دوستشون دارم دلم میخواد توی خونه بیوشم..مگه حتما ادم باید بره مهمونی با اینا...اینقدر توی حال و هوای ادم تاثیر داره این تنوع ها....میگه اوکی ولی شب یادت باشه در بیاریشون..دوباره موقع خواب مییرسه...گوشواره هاتو در اوردی...یادت نره....