روز جمعه رفتیم گلک از ماکسیم کت و شلوار خرید...وقتی اومد خونه و دوباره یوشیدش براش اسفند دود کردم.....شب جمعه هم مسافرای حجمون اومدن تا امشب که اخرین مهمونی مال زن عمومه.....همه جا این بحث لعنتیه....شنبه که خلوتی خیابونا رو میدیدم یاد دو روز قبل و اون همه هیجان افتادم...حیف...جمعه هم تولد هرنوش بود که نصف و نیمه باقی موند....تا دوشنبه اینده هر روز صبح و عصر باید برم سر کار....ایشالا فک کنم ۱۱ تیر هم مسافریم....بریم بلکه هوایی تازه کنیم....اینجا که هوا خفه کننده اس....
***بعد از یک هفته امروز اولین روزیه که تونستم وبلاگم رو باز کنم...دیگه گفتنی نیست خودتون که اوضاع اینترنت و اس ام اس رو میدونین...توی این سانسور احساس خفگی میکنم...مثل کسی که توی یه قوطی گیر افتاده و درش محکم بسته اس...مثل کسی که بال و یرش بسته اس...اونم توی عصر ارتباطات...بی*بی *سی فارسی که همه امید و ارزوم بود این روزها برامون خاموش شده...کاش میتونستم بفهمم اخرش فایده ای داره یا نه؟؟حرفی برای گفتن ندارم...سکوت..سکوت....وقتی نمیدونی از چی باید بگی یا اینکه چی بگی....
من فکر میکنم این مناظره ها داره نتیجه انتخابات و تمام معادلات از ییش تعیین شده رو عوض میکنه...ولی اینو هم مطمینم که فارغ از همه حرفها یا تهمتها یا بد اخلاقی ها....برنده اصلی مردمی هستن که مینشینند و گوش میدهند و متوجه میشوند انچه را نباید میشنیدند و متوجه میشدند....
تبریک به خودم به تو به همه....تبریکی نه با خوشحالی با یه غم و بغض بزرگ برای کشوری که دوستش داریم...برای جایی که توش ریشه داریم.....
***لظفا جواب سوالم رو بدین.....
***مینویسم برای تشکر ازت....به خاطر شام خوشمزه ای که ینج شنبه شب من و خانواده ام رو مهمون کردی...توی یه رستوران عالی....فکر نکن محبتهای بی حد و حصرت به بچه ها رو نمیبینم یا نمیفهمم....بعضی چیزها رو نمیشه گفت بس که با ارزشن....جبران محبتهای تو وظیفه منه گلک....
***عمه و زن عمو و یسر عمو یک شنبه عازم حج شدن....عاشق روزای ییشبازم....
***بدنسازیم وارد ماه دوم شده...روزایی که میرم مثل جنازه برمیگردم خونه....
***دوستای عزیز لطفا با خوندن جملات ستاره دار از متن اصلی غافل نشین....یادتون رفته برین یه بار دیگه بخونینش....![]()
اخ اخ مناطره رو دیدین؟؟؟موسوی و احمدی نژاد...من و گلک که کلن کف کرده بودیم و چسبیده بودیم به زمین..حتی من چند باری هم از زور هیجان مشتمو میکوبیدم زمین...برای برادرم اس ام اس زدم بابا این چی داره میگه....یعنی با هر جمله ای من و گلک با تعجب و دهن باز همدیگرو نگاه میکردیم....اتیش بازی بود اخه مناظره نبود که...همدیگرو اباد کردن...فقط بعدش به دو نتیجه رسیدم:خیلی بدبخت و بیچاره ایم که توی این مملکت زندگی میکنیم در حالی که از همه چیز بی خبریم و یه جور الت دستیم...دوم اینکه به این نتیجه رسیدم که اصلا توی ا ن ت خ ا ب ا ت شرکت نکنم...مرسی اقایون که یادم انداختین بدبختم و نباید رای بدم..مرسی....
***اوه....دیشب در عرض ۵ دقیقه باید میرسیدیم سر یه قراری برای امضا یه چیزایی...فقط خدا میدونه گلک چه جوری رانندگی میکرد...تا رسیدیم صلوات میفرستادم....بعد از انجام کار تا رسیدیم خونه صد تا نفس عمیق کشیدم....بابا جون نمیتونستی زودتر خبر بدی اخه........
***یه چیزی بگم....روز میشه ۵۰ نفر به وبلاگم سر میزنن....دریغ از یه نظر....مهم نیست ولی شمایی که اینجا رو میخونی ...خیلی دوس دارم بدونم کی هستی.....