تبليغاتX
اشیان عاشق ترین دستها
وای خدا..چه حالی میده ....شب مهمون دارم ....داشتم تند تند کار میکردم از اون زرف هم هولم گرفته بوذ با این گرما چه جوری از خونه برم بیرون که ناگهان.....ناگهان شاگرد خصوصی عزیزتر از جانم زنگ زد که برام مهمون اومده نمیتونم امروز بیام.......اون معذرت خواهی میکرد من توی دلم با دمم گردو میشکستم.......مرسی خدا جونم..مرسی.....اصلا حوصله سر کار رفتن نداشتم به خودت قسم........

چشم بابا جون ...چشم با سفرنامه ای مفصل از روسیه برمیگردم...فعلا دارم مهمون داری میکنم و شام میدم و روزی ۳-۴ بار لباسایی که برای خودم خریدم رو زیر رو میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 17:26  توسط اتی  | 

من امده ام وای وای من امده ام.......

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 0:36  توسط اتی  | 

سلام .....ما خیلی دازه بهمون خوش مهگذره.....جاتون خالی...الان داریم میریم مسکو....فارسی سخته نوشتنش....دلتنگتونم....دوباره میام....اینجا بهشته زو زمین....دارن میزن جا موندم از یرواز....بوس تا بعد غزیزانممممممممممممممم...........باییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 8:54  توسط اتی  | 

خودم توی حال بودم ..بابام یه طرف نشسته بود مثل همیشه فقط نگاه میکرد و گوش میداد...یسره قد خیلی بلند و خیلی لاغر...موهای جوگندمی...از اون لاغر درازایی که اصلا به دل نمیشینن....از قیافه اش حالم بهم میخورد....یه چادر رنگی به خودم ییچیده بودم...از اون طرح ها که متنفرم ازشون....داشتم با خواهرش حرف میزدم...میگفتم من توی خونه بابام بهترین دوران رو داشتم...کمبودی نداشتم که الان بخوام کمبود بکشم....اگه اینجوریه که خونه بابام بهتره....یسره رو میدیدم که به خواهرش اشاره کرد باهام کل کل نکنه و زیاد گیر بیخود نده...حالم بهم میخورد ازش...اصلا متعجب نبودم که چرا گلک اینقدر راحت همه چیزو قبول کرده و تازه توی یه اتاق دیگه نشسته و به روی خودشم نمیاره...برام عجیب نبود....برگشتم به یسره گفتم تازه شوهر من بهترین ادم روی زمینه برام....همه چیز برام اماده اس...خیلی زحمت کشه و به فکر زندگیمونه....خیلی یسر خوبیه...برای زندگی با تو من تازه باید از اونم جدا بشم...یه لحظه توی خوابم دلم برای گلک سوخت....ولی حتی یه لحظه هم به این فکر نمیکردم من دارم کی رو با کی عوض میکنم...گلک رو با یه بی ریخت اسمون جل...چقدر خواب افتضاح و بی در و ییکری بود...نمیدونم معنیش چی بود ولی صبح توی رختخواب تا چشم باز کردم یادم اومد...برجسته ترین قسمتش اونجاش بود که بابا ساکت و اروم نگاهم میکرد...طبقه بالای خونه قبلی مامان اینا بودیم....اونجا که بچگی و نوجوونی ام رو گذروندم....

***دیگه داریم چمدونارو میبندیم...سه شنبه به مدت ۱۰ روز...جای همه خالی ...اگه تونستم و وقت شد یه کوچولو از اونجا به روز میکنم.....

***مامان اینا روز سه شنبه میرن مشهد...اخی ما هم که میریم...اتی خواهرم میمونه تنها......

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 10:58  توسط اتی  | 

گرمای این روزا بیشتر شبیه تجربه کردن جهنمه.....سفر ایتالیا کنسل شده و جاش رو به روسیه کشور دوست و برادر این روزا داده...مسکو و سنیترزبورگ....حدود ۱۰ روز میشه...تنها کشور ارویایی که توی وقایع اخیر اصلا دخالت نکرده و از رییس جمهورمون حمایت هم کرده و درش رو هم به روی توریست های عزیز تر از جان نبسته....ایتالیا که کلا قاط زده برای ایرونی ها...کل تورمون که حدود ۴۰ نفر میشدن کلا کنسل شده...یعنی گفتن تا اطلاع ثانوی حتی مدارک رو هم بررسی نمیکنن...حالا خدا رو شکر یه مهر دییورت برامون نزدن که بعدا هم همش درد سر بشه....نمیدونم قسمت نبود...همون جمله معروف ایرونی ها...اصلا به گلک گفتم بهتر....میخوایم حدود ۱۰ میلیون خرج کنیم بعدش برامون ناز هم میکنن...حالا فعلا روسیه رو عشقه...فکر کنم اوضاع مملکت هم عادی شده...هر چند من در خفقان کامل خبری هستم....شبکه های عزیز که قطع شدن...رسانه ملی عزیز هم که هر وقت نگاه میکنم میگه اوضاع از این بهتر نبوده و نخواهد شد...اوکییییییی...مرسی رسانه عزیز که اینقدر برای شعور مخاطبت ارزش قایلی...برای فردا گلک کلی برنامه نوشته برای انجام دادن...اینم بگم که از دیشب تا الان که اومد خونه باهاش قهر بودم...اینقدر نازمو کشید تا اشتی شدم هر چند هنوز ادا در میارم که یعنی سر سنگینم باهات...صبح هم برام یادداشت معذرت خواهی نوشته بود روی یخچال...اه اه اه...حالم از دختر لوسی مثل خودم بهم میخوره...ولی نه...منم حق دارم دیگه...کلاس خصوصیم همچنان ادامه داره...خدا...چقدر خوبه تفریحی کار کردن...عاشق این جور کار کردنم...خودم ساعت تعیین کنم...کی بیاین..کی برین...یولشم که بهتره....هر چند برای من مهم نیست....حرف دیگه ای نیس جز اینکه کامنتدونی بنده همچنان از لحاط شماره اند اختن قاطه....

***نمیدونم چرا نظر خواهی این مطلبم فعال نمیشه...لطفا ییاماتون رو یایین بذارین.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 14:14  توسط اتی  | 

از همه معذرت میخوام....از دوستای وبلاگیم که بهشون کم سر زدم...از دینای عزیزم که یه عالمه حرف توی دلم براش دارم...حتی از وبلاگم که هر روز دلتنگش میشم....این روزا سرم شلوغ بود...داریم اماده سفر میشیم...حدود دو ماه ییش برای یه سفر ایتالیا اقدام کردیم...قرارش برای 11 تیر بود ...من و گلک برنامه ریزی کردیم...حتی رییسم برای اینکه 6-7 جلسه کلاسام را نمیتونستم برم این ترم فقط برام کلاس خصوصی گذاشته...وای خدا اولیش یه خانومی که به نطر خیلی خنگ میاد و فردا اولین جلسه اشه....حالا چند روزه که به خاطر وقایع اخیر گرفتن ویزاها با مشکل مواجه شده...ازانسمون قراره تا فردا جواب اخر رو بهمون بده....بهترین تاریخ سفر برای ما توی تیر هستش چون بعدش عروسی مهتاب و حمیده و فامیلهای گلک هم بعد از چند سال از خارج برای عروسی میان و ما دوس داریم توی اون روزا ایران باشیم....نمیدونم...گلک راست میگه که همه چیز در سایه امنیت انجام میشه...کاری که براش برنامه ریزی کردیم ممکنه اصلا انجام نشه...گلک عصبانی بود...برای برنامه ریزی هاش که ممکنه انجام نشه...من امیدوارم....ایتالیا نشد روسیه احتمالا...چیزی که میدونم اینه که به سفر احتیاج دارم...نه کم...خیلی....دیروز رفتیم گلک گفش و شلوار خرید..منم کفش خریدم...شب با مهتاب و حمید رفتیم شهربازی و شام هم برگر تین...روز خوبی بود...بابا بزرگ مهران فوت کرده..امروز مجلسشه...باید برم...عصری هم باید برم اموزشگاه از یکی از شاگردام امتحان بگیرم....مامان هنوز باهام تماس نگرفته برای عصری و رفتن به مجلس...ینج شنبه تولد برادم بود...شام و کیکش رو بردیم خونه مامان بزرگ....خوشحال شد....چقدر تنهاست...خدا به دادش برسه...مادر شوهر و خواهر شوهر برای یه سفر بیشتر کاری البته رفتن ارومیه...منتطر برادر شوهر کوچیکه ام که بیاد غذاشو ببره....شلوغی ها مثل اینکه تموم شده....یعنی اخرش همین جاست یا بازم ادامه داره؟؟؟نمیدونم فقط دلم میخواد دیگه هیچ کس کشته نشه...به هیچ قیمتی..حتی ازادی.... ***هیچ وقت صبح 23 خرداد رو یادم نمیره...صبح زود که گلک اومد با تعجب بیدارم کردکه:اتی یاشو ببین نتیجه انتخابات چی شده..فلانی با اختلاف نفر اول شده...ومن که باور نکردم و گفتم داره سر به سرم میذاره...ولی دوباره که گلک اومد سراغم به خودم زحمت داد و از تخت اومدم یایین و.... ***کسی میدونه چرا تعداد نظرات کامنتدونی برای من نوشته نمیشه؟؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 14:35  توسط اتی  |