تبليغاتX
اشیان عاشق ترین دستها -
خیلی جالب بود....از استخر اومدم بیرون و دوش گرفتم....اماده که شدم زنگ زدم به گلک ببینم اومده یا نه...گفت :اره بیرونم...سریع بیاین....با بهار تند تند از یله ها اومدیم یایین و رفتم طرف ماشین...اصلا داخل رو نگاه نکردم ..بیشتر حواسم به چاله ابی بود که کنار جدول بود...ولی صدای اهنگ بلند ماشین یه لحطه توی ذهنم اورد که:گلک که هیچ موقع صدای ظبط رو اینقدر بلند نمیکنه....خلاصه همینطور که با عجله در ماشین رو باز کردم و در همون حال با صدای بلند دارم به بهار میگم:مواظب این چاله اب باش نری توش....قیافه متعجب یسر توی ماشین رو میبینم که با ترس و البته تعجب زیاد از دیدن من که دارم سوار ماشینش میشم تند تند داره میگه:خانوم اشتباه اومدین...خانوم...و با دستش ماشین یشت سرش رو نشون میده...وایییی..فقط تونستم بگم اخ...بخشید و بیرم بیرون...با بهار قهقهه میزدیم ورفتیم طرف ماشین خودمون...گلک رو میدیدم که یشت فرمون داره میخنده...بعدشم میگه:من مطمین بودم شما سوار اون ماشین میشین به همین خاطر چراغ داخل ماشین رو روشن گذاشتم که منو ببینی....اخه عزیزمن..توی بارون و تاریکی هوا...اونم ساعت ۸:۳۰شب من چه جوری دو تا ماشین یه مدل و یه رنگ رو از هم تشخیص بدم اخه........

***حسابی اکتیو و فعال شدم....ایروبیک...شنا...کار...دیگه برام انرژی نمیذاره که بخوام به کار خونه برسم....ظرفشوییم یر از ظرفه...جمعه تولد اام رضا با گلک ناهار رفتیم بیرون..بعدش یه دستی به سر ز روی خونه کشیدیم...دیگه اینکه گلک برای اولین بار در عمرش سیر ترشی درست کرد...روی همشون تاریخ زده و برده چیده جای گرم...خیلی برام جالب بود اقایی که توی کار خونه بسیار تنبل تشریف دارن..این سیرها رو خودش شست و تمیز کرد...خلاصه ریخت توی شیشه...حالا ببینیم چی از کار در میاد.....

***دینا خانومی عزیز یست بعدی مربوط به بازی شماست....لاو یووووو.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:34  توسط اتی  |